در دامن اوست عین مقصود بر ما بفشاند آستین را
شاهی که چو رخ نمود مه را بر اسب فلک نهاد زین را
بنشین کژ و راست گو که نبود همتا شه روح راستین را
والله که از او خبر نباشد جبریل مقدس امین را
حالی چه زند به قال آورد او چرخ بلند هفتمین را
چون چشم دگر در او گشادیم یک جو نخریم ما یقین را
آوه که بکرد بازگونه آن دولت وصل پوستین را
ای مطرب عشق شمس دینم جان تو که بازگو همین را
چون می نرسم به دستبوسش بر خاک همی زنم جبین را
118
بنمود وفا از این جا هرگز نرویم ما از این جا
این جا مدد حیات جانست ذوقست دو چشم را از این جا
این جاست که پا به گل فرورفت چون برگیریم پا از این جا
این جا به خدا که دل نهادیم کس را مبر ای خدا از این جا
این جاست که مرگ ره ندارد مرگست بدن جدا از این جا
زین جای برآمدی چو خورشید روشن کردی مرا از این جا
جان خرم و شاد و تازه گردد زین جا یابد بقا از این جا
یک بار دگر حجاب بردار یک بار دگر برآ از این جا
این جاست شراب لایزالی درریز تو ساقیا از این جا
این چشمه آب زندگانیست مشکی پر کن سقا از این جا
این جا پر و بال یافت دل ها بگرفت خرد هوا از این جا
119
برخیز و صبوح را بیارا پرلخلخه کن کنار ما را
پیش آر شراب رنگ آمیز ای ساقی خوب خوب سیما
از من پرسید کو چه ساقیست قندست و هزار رطل حلوا
آن ساغر پرعقار برریز بر وسوسه محال پیما
آن می که چو صعوه زو بنوشد آهنگ کند به صید عنقا
زان پیش که دررسد گرانی برجه سبک و میان ما آ
می گرد و چو ماه نور می ده حمرا می ده بدان حمیرا
ما را همه مست و کف زنان کن وان گاه نظاره کن تماشا
در گردش و شیوه های مستان در عربده های در علالا
در گردن این فکنده آن دست کان شاه من و حبیب و مولا
او نیز ببرده روی چون گل می بوسد یار را کف پا
این کیسه گشاده از سخاوت که خرج کنید بی محابا
دستار و قبا فکنده آن نیز کاین را به گرو نهید فردا
صد مادر و صد پدر ندارد آن مهر که می بجوشد آن جا
این می آمد اصول خویشی کز سکر چنین شدند اعدا
آن عربده در شراب دنیاست در بزم خدا نباشد آن ها
نی شورش و نی قیست و نی جنگ ساقیست و شراب مجلس آرا
خاموش که ز سکر نفس کافر می گوید لا اله الا
باتری...
ما را در سایت باتری دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: nilofar
بازدید: 119
تاريخ: دوشنبه
30 ارديبهشت
1392 ساعت: 13:31