تا چند تو پس روی به پیش آ د

خرید بک لینک
تا چند تو پس روی به پیش آ در کفر مرو به سوی کیش آ در نیش تو نوش بین به نیش آ آخر تو به اصل اصل خویش آ هر چند به صورت از زمینی پس رشته گوهر یقینی بر مخزن نور حق امینی آخر تو به اصل اصل خویش آ خود را چو به بیخودی ببستی می دانک تو از خودی برستی وز بند هزار دام جستی آخر تو به اصل اصل خویش آ از پشت خلیفه ای بزادی چشمی به جهان دون گشادی آوه که بدین قدر تو شادی آخر تو به اصل اصل خویش آ هر چند طلسم این جهانی در باطن خویشتن تو کانی بگشای دو دیده نهانی آخر تو به اصل اصل خویش آ چون زاده پرتو جلالی وز طالع سعد نیک فالی از هر عدمی تو چند نالی آخر تو به اصل اصل خویش آ لعلی به میان سنگ خارا تا چند غلط دهی تو ما را در چشم تو ظاهرست یارا آخر تو به اصل اصل خویش آ چون از بر یار سرکش آیی سرمست و لطیف و دلکش آیی با چشم خوش و پرآتش آیی آخر تو به اصل اصل خویش آ در پیش تو داشت جام باقی شمس تبریز شاه و ساقی سبحان الله زهی رواقی آخر تو به اصل اصل خویش آ 121 چون خانه روی ز خانه ما با آتش و با زبانه ما با رستم زال تا نگویی از رخش و ز تازیانه ما زیرا جز صادقان ندانند مکر و دغل و بهانه ما اندر دل هیچ کس نگنجیم چون در سر اوست شانه ما هر جا پر تیر او ببینی آن جاست یقین نشانه ما از عشق بگو که عشق دامست زنهار مگو ز دانه ما با خاطر خویش تا نگویی ای محرم دل فسانه ما گر تو به چنینه ای بگویی والله که تویی چنانه ما اندر تبریز بد فلانی اقبال دل فلانه ما 122 دیدم رخ خوب گلشنی را آن چشم و چراغ روشنی را آن قبله و سجده گاه جان را آن عشرت و جای ایمنی را دل گفت که جان سپارم آن جا بگذارم هستی و منی را جان هم به سماع اندرآمد آغاز نهاد کف زنی را عقل آمد و گفت من چه گویم این بخت و سعادت سنی را این بوی گلی که کرد چون سرو هر پشت دوتای منحنی را در عشق بدل شود همه چیز ترکی سازند ارمنی را ای جان تو به جان جان رسیدی وی تن بگذاشتی تنی را یاقوت زکات دوست ما راست درویش خورد زر غنی را آن مریم دردمند یابد تازه رطب تر جنی را تا دیده غیر برنیفتد منمای به خلق محسنی را
باتری...

ما را در سایت باتری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: nilofar بازدید: 148 تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت: 15:13

صفحه بندی